شهاب الدين احمد سمعانى

242

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

بيت قومى به فلك رسند و قومى به مغاك 7 * فرياد ز تهديدِ تو با مشتى خاك سحرهء فرعون در عين كفر و جنابت بودند ، و چنين گويند كه سحر جاى گير نيفتد تا مرد جنب نگردد ، و ليكن چون باد دولت از مهب لطف و كرامت بجست ، نه سحر گذاشت و نه ساحرى ، و نه كفر گذاشت و نه كافرى . بامداد در جنابت كفر و انكار ، و شبانگاه بر جنيبت ايمان و استغفار . شيخ ابو سعيد گفت - قدّس اللّه روحه : هر كه بار از بستان 8 عنايت برگيرد به ميدان ولايت فرونهد ، و هر كه از پستان رعايت شير مزد ، در كنف حمايت پرورده شود 9 . استاد بو على گفت : هر كه را چاشت آشنايى دادند ، اميد دارم كه شام آمرزش به وى رسانند . العنايات تهدم الجنايات . در جمله و تفصيل هر كه بستهء كمند سعادت گشت از عشّ مذلّتش بردارند و بر عرش عزّش نشانند . شمّه‌اى از اين نسيم سعادت بود كه نصيب خاك آدم آمد ، ذلّ به عزّ بدل گشت و بعد به قرب ، و هجر به وصل ، و ادبار به اقبال . خاكى كه معدن ظلمت بود منبع زلال لطائف اسرار و مطالع شموس و اقمار انوار گشت ، لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً به اين درجه رسيد كه وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً . گذرى كرد بر كلبهء آزر بت‌تراش ، فرع وى را لباس خلّت و حلّهء دولت پوشانيد و بر طارم طرب وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا بنشاند و در ضيافت اضافت خليل اللّه آورد و فرزند عزيز خود را به دندان مزد دعوت خلّت قربان كرد . طوفى كرد بر در حجرهء عمران اسرائيلى ، سينهء پسرش را شاهراه صد هزار و بيست و اند هزار كلمه بىواسطه گردانيد ، بر فرق طورش بر بساط نورش بنشاند ، و طراز اعزاز و اصطنعتك لنفسى بر كمّ كمال جمال او كشيد . گذرى كرد بر آن يتيمهء زكريّا ، صد هزار حقايق معانى در باطن وى نهان كرد ، رحم وى را صدف درّ كلمة اللّه گردانيد ، رحم همه زنان عالم محلّ شهوت آمد ، باز رحم او محلّ كلمه آمد . گذرى كرد بر زمين تهامه و حجاز ، رقم اصطفا و اختصاص بر قبيلهء كنانه كشيد ، پس كنانه را به غربال تنگ چشمه عزّ فروبيخت 10 ، قريش بر سر آمد ، طراز راز بر وجود قريش كشيد ، پس قريش را فروبيخت بنو هاشم بر سر آمد ، عوالى معالى و رايات عنايات معانى در ساحات جلال ايشان بزد ، پس بنو هاشم را فروبيخت ، خاتم انبيا و سيّد اصفيا و عالم سيادت و سعادت و علا بر سر آمد ، نام او محمّد و احمد و عاقب و حاشر و ماحى .